هری پاتر و فرزند نفرین شده

طرح روی جلد کتاب هری پاتر و فرزند نفرین شده
نام کتاب هری پاتر و فرزند نفرین شده
نویسنده
مترجم
ویراست 1.1 (2016-09-19)
کپی‌رایت © این کتاب فقط برای استفاده‌ی شخصی شما در وب‌سایت قرار داده شده است و بازپخش آن به هر طریق الکترونیکی و غیر آن و هر گونه استفاده‌ی تجاری از آن ممنوع است.

دانلود کتاب

گزیده‌ای از این کتاب

پرده‌ی یک، صحنه‌ی یک

چهارراه کینگ

ایستگاهی شلوغ و پرجمعیت. پر از آدم‌هایی که هر کدام به جایی می‌روند. در میان شلوغی و جنب و جوش، دو قفس بزرگ روی دو گاری باربری جیرینگ‌جیرینگ می‌کنند. دو پسر، جیمز پاتر و آلبوس پاتر، گاری‌ها را جلو می‌رانند و مادرشان، جینی، دنبالشان می‌آید. مردی سی و هفت ساله، هری، دخترش، لیلی، را روی شانه‌هایش سوار کرده است.

آلبوس: بابا. همه‌ش اون حرفو می‌گه.

هری: جیمز، دست از سرش بردار.

جیمز: من فقط گفتم او ممکنه تو اسلیترین باشه. واقعاً هم شاید باشه… (در مقابل نگاه خشم‌آلود پدرش.) خیلی خب، باشه.

آلبوس (سرش را بلند می‌کند و به مامانش نگاه می‌کند): نامه که برام می‌نویسین؟

جینی: اگه بخوای، هر روز یه نامه برات می‌نویسیم.

آلبوس: نه. هر روز که نه. جیمز می‌گه اکثر افراد هر ماه یه نامه از خونه براشون می‌آد. من نمی‌خوام…

هری: برای برادرت پارسال سه بار در هفته نامه می‌نوشتیم.

آلبوس: چی؟ جیمز؟

آلبوس با دلخوری به جیمز نگاه می‌کند.

جینی: بله. لازم نیست هر چی در مورد هاگوارتز بهت می‌گه، باور کنی. داداشت بعضی وقتا شوخی می‌کنه.

جیمز (با خنده): می‌شه لطفاً راه بیفتیم دیگه؟

نظرات نیرو گرفته از Disqus